الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
570
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
آمديم و ضعيفان را به چيزى نگرفتيم و به خودستايى در خطر بيرون آمديم آنان را در مصاف اندك ديديم و چون با آنها بر خورديم به بسيارى مانند ملخ بودند . چون آنان را ديديم به رزم آنها شديم و چون آنها ما را ديدند به رزم ما آمدند و از ايشان ما را آسيبى شديد آمد و ضرب نيزه به آماج رسيده تا بازگشتيم خدا تو را فيروزى داد بر دشمن در هر روز با لشكريانى كه به خونخواهى حسين عليه السّلام فرياد مىزدند چنان كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بدر و وادى حنين فيروز گشت اكنون كه ملك به دست گرفتى عفو پيشه كن هر چند اگر ما ملك مىيافتيم ستم مىكرديم و از اندازه بدر مىرفتيم توبهء مرا بپذير كه من سپاسگزارم اگر عقوبت عاجل را به تأخير اندازى . راوى كه يونس بن ابى اسحاق است گفت : اصلح اللّه الامير سراقه به آن خدايى كه معبودى غير او نيست سوگند مىخورد كه فرشتگان را ديد بر اسبان دورنگ سوارند و ميان آسمان و زمين به يارى تو جنگ مىكردند با دشمن . ( 1 ) مختار گفت : بالاى منبر رو و مردم را بياگاهان . پس به منبر رفت و بگفت و فرود آمد و با او خالى كرد و گفت : من مىدانم تو هيچ نديدى و خواستى من تو را نكشم و من دانستم مقصود تو چيست تو را آزاد كردم هر جاى خواهى رو و ياران مرا از راه مبر و سراقه از آنجا بيرون شد به مصعب بن زبير پيوست در بصره و گفت : الا ابلغ ابا اسحاق انّى * رايت البلق دهما مصمتات كفرت بوحيكم و جعلت نذرا * عليّ قتالكم حتّى الممات ارى عينىّ ما لم تبصراه * كلانا عالم بالتّرّهات اذا قالوا اقول لهم كذبتم * و ان خرجوا لبست لهم اداتى يعنى به مختار خبر ده كه من اسب دورنگ نديدم همه اسبها را سياه يك تيغ ديدم و به وحى شما كافرم و نذر كردم تا هنگام مرگ با شما نبرد كنم به چشمهاى خود نمودم چيزى را كه نديده بودند و هر دوى ما به ياوهگوييها علم داريم . وقتى اصحاب مختار سخن گويند با آنها گويم دروغ گفتيد و اگر بيرون آيند سلاح حرب براى مقاتله آنها در بر كنم . ( 2 ) در آن روز عبد الرحمن بن سعيد بن قيس همدانى هم كشته شد و سه تن ادّعاى قتل او كردند سعر بن ابى سعر و ابو الزبير شبامى و مرد ديگر سعر مىگفت : من نيره بر او مىسوختم و ابو الزبير گفت : من ده ضربت شمشير بر او زدم يا بيشتر پسرش گفت : بزرگ قوم خود را مىكشى و فخر مىكنى ؟ گفت :